خدایا...
خدایا…
هرشب نوری
از وجود نورانيت
بر قلوب تاريک و گرفته ما بتابان
وباحرارت عشق ومعرفت خويش
قلبهای خسته و يخ زده ما را
گرمی ببخش
وقلوب ما را اِحیا بفرما
آمين یا رَبَّ
خدایا…
هرشب نوری
از وجود نورانيت
بر قلوب تاريک و گرفته ما بتابان
وباحرارت عشق ومعرفت خويش
قلبهای خسته و يخ زده ما را
گرمی ببخش
وقلوب ما را اِحیا بفرما
آمين یا رَبَّ
پروردگارا…
کمکم کن،
کمکم کن که بتوانم پنچره ی دلم را روبه حقیقت بگشایم…
خدایا…
یاریم کن که مرغ خسته دلم راکه دیری است دراین قفس زندانی است،
درآسمان آبی عشق تو پرواز دهم…
خدایا..
پروردگارا…
یاریم کن
که شوق پرواز را همیشه درخود زنده نگهدارم
خدایا…
توخود می دانی
که بدترین درد برای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن
و رها شدن درگرداب فراموشی وسردرگمی است…
پس تو ای کردگار بی همتا مرا یاری کن
که به حقیقت انسان بودن پی ببرم
تابتوانم روز به روزبه تو
که سر چشمه تمام حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم….
خدایاهمیشه گفته ام که تورادوست دارم
مناجات زیبای «ابوحمزه ثمالی»
مِنْ أَيْنَ لِيَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ
وَ لاَ يُوجَدُ إلاَّ مِنْ عِنْدِكَ
خدایا غیر از نزد تو، کجا چیزی که برای من خیر باشد وجود دارد؟
وقتی خیر فقط در نزد توست، پس «من» کجا به دنبال آن بروم؟
آیا خیر «من» در خوردن و خوابیدن
و تفریح کردن است؟
آیا خیر «من» در لذتها و آسایشهای زودگذر است؟
اینها نیازهای «من» است
ولی خِیرِ پایدار «من» نیست
اینها از بین رفتنی هستند؛ در حالیکه «من» ابدی ام
خیر «من» در آن چیزی است که باقی است،
و آنچه باقی است، فقط و فقط در نزد توست.
وَ مِنْ أَيْنَ لِيَ النَّجَاهُ وَ لاَ تُسْتَطَاعُ إلاَّ بِكَ
خدایا جز به وسیله تو چگونه میتوانم نجات پیدا کنم؟
«مرا که در بند آمال و آرزوهای خود هستم،
و در قفس تنگ هواهای نفسانی گرفتار آمده ام؛
فقط تو میتوانی نجات دهی
بندِ عادتهای غلط
بندِ افکار و اندیشههای موهوم
یک عمر در هوی و هوس زندگی کردم
چگونه میتوانم نجات پیدا کنم؟
آسان میشود این نجات، اگر تو
دستم را بگیری
نجات از دست خودم
و صفات بدم
فقط به دست تو امکانپذیر است
تو اگر بخواهی هر بندی را از پایم باز میکنی
و «من» می شوم آن آزادهای که فقط
بندهٔ تو خواهد شد.
دعای پانزدهم: دعای آن حضرت هنگام بیماری
الهی…
برای مؤمن،بیماری؛
یک مصیبت و بیچارگی نیست
بیماری جسم،
باعث نمیشود روح و روان او
بیمار شود.
افسردگی، اضطراب، و روانپریشی برایش به دنبال ندارد.
برای مؤمن،
بیماری،
که خواه ناخواه
برای هر کسی پیش میآید؛
فرصتی برای رشد
و مکمل سلامتی است
این یک نگاه جالب و متفاوت به مقولهٔ بیماری است
به همین دلیل امام در این دعا میفرمایند:
آیا برای سلامتیام شکر کنم؟
یا برای بیماریام؟
چرا که در بیماری:
مَحَّصْتَنِى بِهَا
تو مرا پاک میکنی
تمحیص = تطهیر، زلال، پاکیزه کردن
شستشو دادن و خالص کردن است
وَ النِّعَمِ الَّتِى أَتْحَفْتَنِى بِهَا،
و در وقت بیماری به «من»
تحفه میدهی
دعای پانزدهم: دعای آن حضرت هنگام بیماری (1)
فَمَا أَدْرِى، يَا إِلَهِى، أَيُّ الْحَالَيْنِ أَحَقُّ بِالشُّكْرِ لَكَ،
سپاسگزار تو هستم ای معبود «من»،
زیرا که نمیدانم در کدامیک از این دو
حال شکر تو سزاوارتر است.
«من» خبر ندارم
و نمیدانم کدامیک از این دو حالت
به شکر در پیشگاه تو نزدیکتر است
وَ أَيُّ الْوَقْتَيْنِ
در حالت سلامتی
یا در حالت بیماری؟
أَوْلَى بِالْحَمْدِ لَكَ
کدام اولی تر است به سپاس تو
و «من» در کدام حالت شاکر تو هستم.
نکته اصلی همین است
و اصل روی همین جمله است که:
فَمَا أَدْرِى (من نمیدانم)
این نمیدانم به افق بندگی خداوند،
خیلی نزدیک است
بهترین ادب بندگی «اقرار به جهل» است
بدترین وضعیت یک انسان،
در پیشگاه خداوند این است که،
بگوید: («من» میدانم)
این خیلی نادانی است،
که انسان در مقابل خداوند
ادعای ▫دانستن▫ داشته باشد.
پس خداوندا
این بندهات اقرار میکند که،
نمیداند
بیخبر است
همهٔ علم پیش تو است
بندهات چه میداند صلاحش در چیست؟
چه میداند بیمار بودن برایش سودمند است یا سلامتی؟
چه میداند در حال بیماری به یاد تو
و شاکر توست
یا در سلامتی؟
پس در هر دو حال
«بیماری و سلامتی»
لَکَالْحَمد
دعای سیوهشتم صحیفه سجادیه (3)
فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،
خداوندا
ما دانستیم که از عهدهٔ
عذرخواهی از تو، برنمیآییم
و دانستیم که باید
واسطهای به درگاهت بیاوریم
پس نام کسانی را میآوریم که میدانیم،
وساطت و شفاعت آنها،
نکبت این گناهان خطرناک را،
از دوش ما برمیدارد
و با صلوات و توسل،
به پیامبر و ائمه عظیمالشأن،
از آنها طلب شفاعت
و وساطت میکنیم
و این پاکانِ سربلند را
واسطه قرار میدهیم تا
برای ما، طلب مغفرت کنند
و برای ما که به واسطهٔ گناه
همیشه سرمان پایین است
آبرو بخرند.
و محبت تو را ای خدای بخشنده
به سوی ما جلب کنند.
عذرخواهی از خداوند در حقالناس(2)
اعْتِذَارَ نَدَامَةٍ يَكُونُ وَاعِظا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنْ أَشْبَاهِهِنَّ.
خدایا واعظی نصیب «من» کن
با حالتی سرشار از پشیمانی.
واعظی که مرا اندرز دهد در گناهان مشابهی که در آینده برایم پیش خواهد آمد
گناهانی که در آینده به «من»
نزدیک میشوند
و از همین قبیل است که تاکنون برشمردم
اگر بعدها،
مجلس غیبتی شکل گرفت
زمینهٔ دروغ گفتن فراهم شد
مجلس نامحرمی اتفاق افتاد
و یا هر گناه دیگری؛
این واعظ چنان باشد
که مرا نگاه دارد و حفظ کند
خدایا
واعظی نصیب «من» کن
آکنده از هشدار
تا مانع باشد از اینکه،
«من» دوباره مرتکب گناه شوم
خداوندا
مرا به یک عذرخواهی واقعی موفق کن
عذرخواهیی که
با ندامتی همراه باشد
که ریشههای گناه را در «من»
بسوزاند
و در «من» عصمت تولید کند.
فرازی از دعای دهم صحیفه ی سجادیه
مهربان پروردگارم !
شبیه ترین چیزها به خواست و اراده تو،
و سزاورترین کارها در عرصه ی عزوجلال تو،
رحمت آوردن بر کسی است که از تو رحمت بطلبد
و فریاد رسیدن تو کسی را ،
که از تو فریاد خواهد،
پس بر زاری ما به درگاهت ، رحمت آور
و چون خویشتن بر آستان تو افکندیم ، بی نیازمان فرما.
خدايا ،
شيطان شاد گشت كه در گناه پيروى او كرديم،
پس بر محمدصلی الله علیه وآله و خاندان پاکش درود فرست،
و پس از اين كه او را رها كرديم ،
و روى به تو آورديم ،
نکوهش شیطان را از ما دور ساز
و ما را از پیروی او ،
به رغبت به سوی حضرتت باز گردان.
دعای دهم - فراز چهارم
َ سُبْحَانَكَ نَحْنُ الْمُضْطَرُّونَ
پاك خداوندا! ما فروماندگانيم
الَّذِينَ أَوْجَبْتَ إِجَابَتَهُمْ،
و تو اجابت فروماندگان را واجب كرده اى
وَ أَهْلُ السُّوءِ الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُمْ
و مستمندانيم كه گشودن مشكل آنها را نوید داده اى.
و اکنون ای خدایِ «من»
ما بندگان فقیرِ گنهکارِ گرفتار
و مضطر شدهایم.
و به تنها درِ رحمتی که میشناسیم
امید بستهایم.
َ سُبْحَانَكَ،
منزهی تو ای خدا از آنکه
ما را از درگاه خود برانی.
نَحْنُ الْمُضْطَرُّون
که ما درماندگانیم
ما آن درماندگانی هستیم که
اجابتشان را واجب ساختهای
تو در را به روی بندههایت نمیبندی
تو آنها را ناامید نمیکنی
آنها را از خود دور نمیکنی
تو بزرگتر از آنی که به در خانهات بیاییم
ولی محروم برگردیم
ما همان مضطری هستیم که
با تمام وجود فریاد میزنیم:
ٱَمَّن یُجیبُ الْمُضطَرَّ
آیا چه کسی جواب مضطر را میدهد؟
وَ یکْشِفُ السُوء
و چه کسی بدی را از او دفع میکند؟
آن کسی که وقتی درمانده ای
او را بخواند، اجابت میکند، کیست؟
آیا غیر از تو کسی هست؟
اکنون ماییم خدایا
همانها که فرصتها را
از دست دادهایم.
وَ أَهْلُ السُّوءِ
نعمتها را تباه ساختهایم
قُرُقها را شکسته
و گناهکار شدهایم.
الَّذِينَ وَعَدْتَ الْكَشْفَ عَنْهُم
ماییم آن گرفتاران رنج
که رفع گرفتاری را به ایشان
وعده دادهای.
پس دست مرا بگیر
که «من» هیچ راهی جز اینکه
عذرم را بپذیری ندارم.
دعای هشتم - فراز اول
اَللّٰهُمَّ اِنّیٖ اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَیَجٰانِ الْحِرْصِ
خداوندا پناه میبرم به تو از هیجان و طغیان حرص و آز
خدایا
از خطر حرص، آن زمان که طغیان میکند
و امواجش به خروش می آید
و از طوفان بیدادگرش
به تو پناهنده میشوم
خدایا، پناه میبرم به تو
از آن حالتی که مرا بر جمع کردن
آنچه نیاز ندارم، برمی انگیزد
خدایا پناه میبرم به تو
از تکاثر در ثروت
و پایمال کردن حقوق دیگران
پناه میبرم به تو
از آن هیجان و زیاده خواهی که
حد و مرز نمی شناسد
پناه میبرم به تو
از آنچه مرا به سوی این دامگاه
میکشاند
غفلت از تو و بی توجهی به شناخت خودم
از دور ماندن از تربیت
و رشد و قرآن و هدایت
و دوستی شدید دنیا
و ایمنی از حساب و کتاب….
دعای دهم - فراز اول
اللَّهُمَّ إِنْ تَشَأْ تَعْفُ عَنَّا فَبِفَضْلِكَ،
خدايا، اگر خواهى، بر ما ببخشايى به فضل توست
وَ إِنْ تَشَأْ تُعَذِّبْنَا فَبِعَدْلِكَ
و اگر خواهى، ما را كيفر دهى به عدل توست
خدایا اگر بخواهی ببخشی
از سر فضل توست
و اگر بخواهی عذاب کنی
به عدل رفتار کرده ای
بخشش بدون استحقاق از سوی
پروردگار است
و آنجا که پای استحقاق و لیاقت
به میان می آید
به علت نقص های فراوان در اعمال ما؛
امید هیچ نجاتی نیست
و هلاکت قطعی است.
مجازات الهی یعنی:
خدایا تو برای تشفی خاطر
مجازات نمیکنی
این بساطی استکه خود تهیه کرده ایم
و آتشی است که خود روشن کرده ایم
عدالت الهی یعنی:
پروردگارا تو به هیچکس ستم نمی کنی
هر چه هست عمل ماست
که با آن روبرو میشویم
و عمل زشتمان است که به ما باز می گردد
فضل خدا در بخشش یعنی:
کار خوب هم که میکنیم
نماز هم که میخوانیم
روزه هم که میگیریم
پر از اشکال در ظاهر و باطن و
نیت است
آن وقت خداوند با فضل خود، آن را می پذیرد.
فضل خدا یعنی:
اگر تمام عمر در سجده یک نعمت بگذرد
عمر میگذرد
اما شکر به پایان نمیرسد
و اینگونه است که اگر پای عدل
خداوند وسط بیاید
هلاکت ما قطعی است.
دعای یازدهم - فراز دوم
خداوندا! گاهی حکایت افکار بیهوده، مثل حرفهای بیهوده میشود و تمام فضای قلب و ذهنم را مشغول میکند.
قلبم میشود مثل دروازه ای بی نگهبان که هر دم فکری می آید و فکری می رود.
مخصوصا زمانی که فراغتی دست میدهد.
تبعات این افکار، همیشه دامنگیر من است و میتواند زمینه آلوده شدن به گناهم را فراهم کند.
غیبت، تهمت، دروغ، لهو و لعب و …
و من نیازمند آنم تا قفلی بر دروازه قلبم نصب کنم.
خدایا میدانم که تنها راه، این است که بزرگ شوم؛
تا حدی که افکار و اعمال بیهوده را در شأن خود ندانم و شرافتم را ارزان نفروشم.
و راز این بزرگ شدن و نجات یافتن از این نگرانیها فقط در این است که:
با «یاد تو»
و «اطاعت» از فرامین تو
و «شکر» نعمتهای تو؛
خود را شریف و ارزشمند کنم.
خدایا آیا مرا در این راه یاری میکنی؟
دعای سیوهشتم صحیفه سجادیه
عذرخواهی از خداوند در حقالناس
اللَّهُمَّ إِنِّى أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ
وَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِى فَلَمْ أَهْجُرْهُ.
از هر گناهی که به «من» عرضه شد،
ولی «من» او را ترک نکردم
گاهی بر اثر گذر زمان
یا به دلایل دیگر
برخی گناهان را فراموش میکنیم
و یا از آنها غافل میشویم
اکنون همهٔ آنها را در نظر بگیریم
و بگوییم
اللَّهُمَّ إِنِّى أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ
وَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِى فَلَمْ أَهْجُرْهُ.
و از همه آنها در پیشگاه لطف الهی
و کرم پروردگار
عذرخواهی میکنیم
و از او طلب مغفرت
و توبه میکنیم
اما راهکار گناه نکردن چیست؟
انسان باید از نظر تربیت الهی
و کسب تقوا و ایمان،
به آنجا برسد که اگر
در معرض گناه قرار گرفت،
عقل او
فکر او
قلب او
جسم او
و همهٔ وجود او
از آن گناه نفرت داشته باشد و فاصله بگیرد
این همان است که خدا میپسندد
کسانیکه اهل تقوا هستند
وقتی وسوسهای شیطانی
به آنها روی میآورد،
وقتی شیطان آنها را احاطه میکند؛
«خدا» را به یاد میآورند
نقطهٔ آغاز گناه،
وسوسه شیطان است.
شیطان ابتدا در ذهن ما؛
تصویرگری میکند
در آغاز تصوّر گناه و معصیت را
به ذهن ما میفرستد
و این میشود عرضه کردن گناه توسط شیطان
دعای هشتم - فراز دوم
خدایا دوست دارم از آنان باشم
که قلهٔ محبت و طاعت و عبادت تو را فتح میکنند .
از آنان که در عبادت، هیچ احساس سنگینی و دشواری نمیکنند .
و سختی راه، از رفتن بازشان نمی دارد
پس خداوندا به تو پناه میبرم
از اینکه احساس سنگینی و سختی
طاعت و فرمان تو
مرا از انجام آن محروم کند
خداوندا پناه میبرم به تو از
وسوسه و فریب شیطان
و همراهی نفس تنبل و راحت طلب
با او
در دور کردن «من»از فرمانبرداری تو
خدایا پناهم ده و یاریم کن
تا بر این احساس غلبه کنم
یاریم کن تا باور کنم هیچ زحمت و طاعتی هر چند کوچک در محاسبات تو گم نمیشود
یاریم کن تا خود را با تمرین و مداومت، به طاعت عادت دهم
و شیرینی فتح قلهٔ محبت و پاداش تو
سختی و سنگینی بالا رفتن و خسته شدن و زمین خوردن را برایم آسان کند
و این نفس تنبل و تکلیف گریز
باور کند که تو
هیچ دستوری خارج از توان بندگانت
بر آنان تحمیل نمی کنی
دعای هشتم- فراز دوم
خدای خوبم، در بستن راه نفوذ شیطان یاریم کن
خدایا یاریم کن و پناهم بده
تا عظمت تو را درک کنم
و خود را در محضر تو ببینم
و یقین کنم که مرا و اعمالم را
می بینیپس در محضر تو هر گناهی را
بزرگ ببینم
خدایا یاریم کن تا به ندای درونم
که هنگام پیش آمد گناه، برانگیخته میشود
و صدایم میزند
و هشدارم میدهد،
توجه کنم و نادم شوم
تا به توبه دست یابم
خدای خوبم
مرا در توبه و استغفار از
گناهان کوچک، یاری کن و موفق کن
استغفار از شنیدنی های بی اهمیت
که آرام آرام گوشم را
آلوده میکنند
استغفار از دیدنی های نامناسب
که چشمها و نگاهم را
آلوده میکنند
استغفار از کلمات نامناسب و بیجا
که از گوشهٔ زبانم
رها میشوند و دهان و سخنم را
آلوده میکنند
استغفار از این کوچکهای مزاحم؛
از این دیده نشدنی های غفلت ساز
خداوندا یاریم کن تا آرام آرام، به لطف تو
همه نادیدنی های کوچک گناه آلودم را
ببینم و بزرگ ببینم
و به اذن تو و عنایت تو، مصون شوم
از گناه
خدایا
یاریم کن
تا دغدغه ام افزودن لذت دنیا نباشد
و دغدغه ام افزودن و توسعه سهم عصمت
و مصونیتم از گناه باشد
خدای خوبم پناهم بده و یاریم کن
آمین
دعای هشتم - فراز دوم
خدایا از تو میخواهمدر کشمکش درونی «من»میان حق و باطلمیان عقل و هوی
پناهم باشی.
خدایا پناهم باش که شیطاناین موجود فعال و خستگی ناپذیر که روز و شب نمی شناسداین بنده ات را به مخالفت با مسیر هدایت نکشاند.که خلاف هدایت حرکت کردن رسیدن به ضلالت و گمراهی است
خداوندا پناهم باشدر مخالفت کردن «من» با هوای نفسو تبعیت کردن «من» از هدایت و یاریم کن در رسیدن به سعادت
و دوری از شقاوت.
خداوندا پناهم باش در هر صبح
پناهم باش در هر شب
پناهم باش در هر لحظه
یک پناهگاه دائم و پیوسته
خدایا پناهم باش
حتی در آن لحظه که فکر
مخالفت کردن با هدایت
و تبعیت از هوی در «من»
جان میگیرد
ای مطمئمن ترین و محکم ترین پناهگاه
۱. الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارم و تاج بر سر، و چون بر خود نگرم از جمله خاکسارم و خاک بر سر.
2. الهی همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو همه نیک آید و از وی همه بد.
3. الهی تا توانستم ندانستم و چون بدانستم نتوانستم.
4. الهی اگر عبدالله را بخواهی سوخت دوزخ دیگر باید آلایش او را، و اگر بخواهی نواخت بهشت دیگر باید آسایش او را.
5. الهی خواندی تأخیر کردیم، فرمودی تقصیر کردیم، هیهات هیهات آنچه کردیم بی تدبیر کردیم.
6. الهی دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.
7. الهی کدام درد باشد از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
8. الهی آنچه تو کشتی آب ده و آنچه عبدالله کشت فرا آب ده.
9. الهی اگر یک بار گویی بندۀ من از عرش بگذرد خندۀ من.
10. الهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان، بیامرز رایگان تو خدایی نه بازرگان.
منبع:جلد هفتم هزار و یک کلمه علامه_حسنزاده
بارالها
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکند فرق به حالم
چه برانی
چه بخوانی
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا، نیستپناهی
خواجه عبدالله انصاری