« ترس از دارو و مرگنقطه حساس فرهنگی به نام حجاب... »

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای ازبندگان خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.

روزی گذر پادشاه برمکان او افتاد، احوال وی راجویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند.

جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد. همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند.

بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟

جوان گفت: «اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه ی خویش نبینم؟»

 

کلیدواژه ها: خدا
   پنجشنبه 21 تیر 1397


فرم در حال بارگذاری ...

وصیت نامه شهدا
وصیت شهدا
ذکرایام هفته
ذکر روزهای هفته
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
حدیث موضوعی
حدیث موضوعی



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

مهدویت امام زمان (عج)
پخش زنده حرم
وصیت شهدا
سایت مراجع معظم تقلید
صلوات شمار ظهورمولاامام زمان (ع)

.

دعای فرج
کاربران آنلاین
  • رحیمی
  • محمدی
  • نیلوفر
  • ام ايمن عباسي
  • somayye java
  • علی منصوردهقان
  • moshaver payannameh
دانشنامه مهدویت
مهدویت امام زمان (عج)
 
مداحی های محرم